تبلیغات اینترنتیclose
آتش و عطش (عمران صلاحی )
پیچک ( عمران صلاحی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 5 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش و عطش

 

 

ای درختان بلند!
این مسافر، خسته ست
و نگاهش را بر شاخه ی لرزان شما
مثل برگی بسته ست
سایه را مثل پتویی پاره
بر زمین پهن کنید
شهر در بستر تب سوخته است
در گلویم عطشی
آتش افروخته است
روی این کهنه پتو ، یاد کسی
می نشیند ، و به من
آب می نوشاند
 

 

عمران صلاحی

برچسب ها : ,

موضوع : مجموعه سالهای دور, | بازديد : 344