تبلیغات اینترنتیclose
تو فقط خوبی (عمران صلاحی )
پیچک ( عمران صلاحی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 5 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو فقط خوبی

 

 

تو کوچه دارن منو می زنن
 تو کوچه دارن منو می کشن
 تو بیا نذار منو بزنن
تو بیا نذار منو بکشن
میله ها می خوان آسمونو خط خطی کنن
تو بیا نذار
واسه یه دونه ستاره
 اینا
 چشم خورشید و می خوان در آرن
اگه یه روزی دستم برسه
سنگو می زنم شیشه میشکونم
اگه یه روزی دستم برسه
با سنگ می زنم توی چشمشون
یه کاری کردم اونجاشون سوخته
حالا هر کاری می خوان ، بکنن
پدرسوخته ها خیال می کنن من نمی فهمم
- آقا اجازه س ما بریم بیرون ؟
- آقا اجازه س بریم دس به آب ؟
 - آقا اجازه س انگشتمونو
تو دماغمون فرو بکنیم ؟
- اجازه می دین آواز بخونیم ؟
 - اجازه می دین نفس بکشیم ؟
- اجازه می دین ریشه از زمین شیره بمیکه ؟
- احازه می دین آبا از کوها سرازیر بشن ؟
- اجازه می دین گلا وا بشن ؟
- اجازه می دین برگا سبز بشن ؟
 - اجازه می دین مرغا رو هوا گشتی بزنن ؟
 همه ش اجازه
همه ش اجازه
 بعد ازین دیگه خودم می دونم

- چیزی نگو
 - چشم
- حرفی نزن
- چشم
- چشم هم نگو
- چشم !
من دیگه دارم منفجر می شم
بچه ها اگه شیطونی کنن
 معلومه دیگه کتک می خورن
اما من می خوا
م
 بچه ها همه ش شیطونی کنن
 بزنن سر و کله بشکونن
برن پای خط
 به مسافرا
حواله بدن
سنگو ول کنن وسط شیشه
کتک بخورن
 گریه بکنن

توی آدما
 تو فقط خوبی
تو فقط نصیحت نمی کنی
 من دیگه دارم منفجر می شم
 سرمو بگیر توی دومنت
بذار یه کمی گریه بکنم
 بذار یه کمی دلم وا بشه 

 

 عمران صلاحی

برچسب ها : ,

موضوع : مجموعه گریه در آب, | بازديد : 184